محبوسم
در دایرهی مردمکهای تهی
بیقصه
بیخیال
پرگار رسم سیارههایِ میانتهی
گرداگردم
لیزالیزِ تنِ صابونها
میلغزم
بر پوست کف
میگردم
پاکِ پاک
گِردپاک
حباب
حباب
میترکم
در خندههای نارس
در خوابهای نچشیده
در خاطرات نرسیده
میچکم
زیر سوزن پرگار
نقطه