شطرنج رنج

من مهره‌ام
در صفحه‌ای از یخ و آهن 

پیاده‌ام
یک مربع به پیش
یک مربع به خون
یک مربع به کیش

شط‌سرخ
رنج می‌نوشم
شط‌سرخ
می‌گریم

لالایی‌خوانم
در قالب بی‌کارکردِ زنی
محبوس در خانه‌های
سیاه و سفید
سفید و سیاه

زنی که شب‌ها 
از چک چک برف‌های نیمه‌جان
شکنج‌به‌شکنج می‌لرزد
در قالب‌های مربع یخ
و تا صبح
در بیدارخوابی 
پلک بر هم نمی‌زند 

و فردا
با صورتی جا مانده از رویا
از کابوسی بی‌مُهره برمی‌خیزد 

و
پله
   پله
      پله
روی مربع‌های سیاه و سفید
پیاده‌ می‌رود

سرباز همین کابوس
که راه رفته را 
حتی در خواب
برنمی‌گردد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *