تبر را فرود آور
این شعرِ بیسر را
بکُش
هر بار میگویم:
«نوبتِ بریدنم است»
و تو
همیشه کُندی
اندیشهی تبر دارم
در کُندهی سرم
و آتش
نام دیگریست
برای ادامه
در خانهام
راهِ آسمان
از سوراخ روزنامهای میگذرد
که شبانه
در پنجره شکافتم
یک روز مادربزرگم گفت:
«دود از کُنده بلند میشود»
بعد از آن
سوراخ دوم پیدا شد
دیدم
چطور
دود
بالا میرود
بیآنکه
به شومینه
برگردد