آن سوی در

نه این‌سوی مرگ
نه آن‌سویش

نه بستن
نه گشودنِ در

هیچ
هیچ

جز سکوت
که با نخستین صدا
سراسیمه‌خیز
در سرم
می‌چرخد

می‌چرخد

می‌چرخد

بعد
از نقشه



می‌افتم

با شانه‌هایی افتاده
درون آینه‌ای
فراموشکار

با پای بسته
در را
می‌گشایم

بی‌ساک
بی‌چمدان

برای
بی‌نشانی
بی‌نامی دیگر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *