تو
در سفیدیِ چشمم
سرخ و سیاهی
در کاسهی چشمم
رگه رگه
تار بستی
پلک زدم
و هر بار
در آیینه
کسی دیگر بود
گریستم
اما
از هر اشک
به چشمم برگشتی
به سفیدی
پلک زدم به جهان
و فهمیدم
تمامِ تو را گریستم
و
دیدن
تمام شد
تو
در سفیدیِ چشمم
سرخ و سیاهی
در کاسهی چشمم
رگه رگه
تار بستی
پلک زدم
و هر بار
در آیینه
کسی دیگر بود
گریستم
اما
از هر اشک
به چشمم برگشتی
به سفیدی
پلک زدم به جهان
و فهمیدم
تمامِ تو را گریستم
و
دیدن
تمام شد