شعف کشف و بازکشف

دنیای من، کلمات من، رنگ‌های من، باورهای من. همه‌ی این‌ها و خیلی بیشتر از این‌ها را مدیون هنر و ادبیات و خلوتم. این روزها بیشتر از هر زمانی در جست‌وجوی تجربه‌ی دنیاهای تازه‌ام. سال‌ها عادت‌خویی و روزمرگی مجال نداده بود تا درون‌نگر و خودکاو باشم. حالا تجربه‌ی علاقه و نفرت نه از دریچه‌ی عادت و هم‌جواری بلکه از روی تجربه و اصرار بر تجربیات تازه است که رخ می‌نمایاند.

اصرار دارم از سیر خوکردگی بیرون بزنم. زندگی را از زاویه‌ی و فرمی دیگر مشاهده کنم و از تجربه‌ی زیر پوستم لذت‌های تازه کشف کنم. حالا تمام اجسام و افراد را نه در قالب معمول بلکه در فرم و رنگ و خو و خصایص نامعمول بازمی‌نگرم. میلی درونم می‌جوشد از التهابِ وجد. وجدِ یافتن و شناختن و حتی بازشناختن. انگار که پیش از این چشم و گوش و درک و لامسه نداشتم و حالا تمام دنیای اطرافم به حواس من تبدیل شده‌ است. کنجکاویِ سیری‌ناپذیر. انگار ولعِ سیری‌ناپذیری به کشف و تجربه دارم. شعفی که هر چه بیشتر می‌جوشد بیشتر میل جوشش و کوشش دارد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *