کلمه‌شکافی

دو کلمه‌ی انتخاب و تبعات برایم توجه‌برانگیزند. چه در گفت‌وگوی درونی با خودم و چه در دریافت‌‌های بیرونی. گاهی تیزحس می‌شوم با شنیدن‌شان و گاهی قلبم از شدت اضطراب مچاله می‌شود. مثلاً همین حالا به شکل نابه‌هنگامی کلمه‌ی تبعات در ذهنم شکل گرفت و دریا دریا نشخوار فکری در سرم فروریخت.

اینجور وقت‌‌ها چیزی در گلویم قلنبه می‌شود. راه نفسم را تنگ می‌کند. درون شکمم احساس گزگز می‌کنم‌ و قفسه‌ی سینه‌ام می‌سوزد. گاهی ستون فقراتم همزمان درد می‌گیرد و تمام بالا‌تنه‌ام از کار می‌افتد. تمام بالاتنه‌ام جز دست‌ها. پس تنها چاره نوشتن است. نوشتن از تمام افکار و دغدغه‌ها و مسئولیت‌های پشت این کلمه.

بعد که می‌نویسم حیرت می‌کنم از این پیچیدگی و درهم تنیدگی. در یک نشستِ نوشتن هزار پیچ و تاب می‌خورم. از دغدغه‌های اقتصادی می‌رسم به اضطراب عاطفی، ترس از تهدیدهای بیرونی، شرایط اجتماعی، مسئولیت‌ها و مهلکه‌ها. اینکه برای یک روز زندگی چه مسئولیت‌ و اضطراری روی دوشم دارم؟ برای چه بدیهیاتی باید بجنگم؟ چه آموزش‌های ضروری را باید ببینم؟ چطور باید انتخاب‌های بهتری داشته باشم تا روزبه‌روز از تبعاتِ منفی بکاهم؟

کلمه‌ی تبعات برایم به مراتب بار سنگین‌تری از نتایج و پیامدها دارد. هم‌سنگِ عقوبت که حقیقتاً تعبیرم از آن جهنمی است. همین حالا که به نوشتن مشغولم هر بار که به این کلمات می‌رسم شکم‌رعشه می‌گیرم. انگار هر حرف از این کلمه انبوهی اسید می‌شود در معده‌ام. زهرمار می‌شود در دهانم. تیغ می‌شود در سرم.

روزی نیست که قدردان نوشتن نباشم. که اگر نبود این احساسات فروخورده و ناشناخته تن و ذهنم را فرسوده می‌کرد اما حالا به لطف نوشتن و گاهی طرح زدن می‌توانم از کلماتِ تیغ‌دار* و احساسات کوبنده آزاد شوم. با نوشتن هر روز آزادی می‌جویم هر روز.

*تیغ‌دار برای من. در دنیا و درک فعلی من.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *