گاهی این سوال را از خودم میپرسم. چرا زندهای؟ جوابم به این پرسش گاهی قدرتمند و گاهی بیرمق است. گاهی هم خودم را جای دیگران میگذارم و به این سوال پاسخ میدهم. نسبت به شناختی که از آن آدمها دارم و اثری که روی زندگیام میگذارند جوابها متغير است.
اما امروز این سوال را جور دیگری از خودم پرسیدم. دوست داری به کدام دلیل زنده باشی؟ این سوال مثل یک معمای شگفتانگیز ذهن جستجوگرم را به تکاپو واداشت. پاسخ به این سوال یعنی پیدا کردن معنای عمیق زندگیام. چیزی فراتر از آنچه تاکنون بودم. حالا جرأت دارم، بیرون از دایرهی امنم زندگی را بازبینی کنم. بیرون از خط عادتم دنبال مسیر بگردم. از احتیاج امروز پا فراتر بگذارم و به ضرورتهای والاتری بیاندیشم. مثلا به جای تلاش برای بقا و مصونیت، در اندیشهی بهبودِ گوشهی کوچکی از جهان باشم. اگرچه جامعهای کوچک به اندازهی انگشتان یک دست یا کمتر.