خانه رویاهای بهار

شاعری که به نوشتن عشق می‌ورزد، هنر را زندگی می‌کند و لابه‌لای کتاب‌های عمیق به دنبال راهی برای بهتر زیستن است.

گوشواره‌ای از واژه‌های سرنوشت‌ساز|گزین‌گویه‌ها

گوشواره‌ای از واژه‌های سرنوشت‌ساز|گزین‌گویه‌ها

یا کاملاً به خودتان اهمیت بدهید یا اصلاً اهمیت ندهید. استنلی کوبریک گزین‌گویه‌ها بیش از هر چیزی در این دنیا ذهنم را به چالش می‌کشند. قصه از وقتی برایم جدی‌تر شد که در کانال توییتر رشد فردی داوطلب به انتشار مطالب دوستان شدم. خوب به خاطر دارم که تک‌تک جملات را بارها و بارها درRead more about گوشواره‌ای از واژه‌های سرنوشت‌ساز|گزین‌گویه‌ها[…]

من هستم…

من هستم…

من هستم… پشت میزم نشستم و سعی می‌کنم به این جمله عمیقاً فکر کنم. خوب! بدون نوشتن مگر می‌توانم جز مشتی توهم و پرت‌وپلا در ذهنم ببافم. پس شروع می‌کنم با نوشتن، فکر کردن… من تا زمانی که می‌نویسم نویسنده هستم. من تا زمانی که می‌خندم شاد هستم. من تا وقتی بدون انتظار ببخشم سخاوتمندRead more about من هستم…[…]

بی‌فروغ

بی‌فروغ

فروغ را یک‌جورِ جوری دوست دارم. مهربان بود و سمج. فروغ، تمام نوجوانی من است. به‌جرئت می‌گویم که روزِ بی‌فروغ واقعاً برایم بی‌فروغ بود. اصلاً زمزمه‌ام شده بود: من از نهایت شب حرف می‌زنممن از نهایت تاریکیو از نهایت شب حرف می‌زنماگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاورو یک دریچه کهRead more about بی‌فروغ[…]

برای نامه نوشتن به دوست کم بودم+ پنج شعر برای امروز

برای نامه نوشتن به دوست کم بودم+ پنج شعر برای امروز

امروز بعد از خواندن چند شاه‌نوشته از لورکا و البته دیدن مکرر انجمن شاعران مرده آن‌چنان مرغ خیالم رمید که در قفسش محبوس کردن نتوانستم.طفلک زار می‌زد که پربکشد.من هم عنانش رها کردم و گذاشتم تا اوج افق برود.اوج افق اما می‌دانی کجاست؟اوج افق مرغکم از کلماتی که می‌داند و تجربه‌هایی که اندوخته فراتر نمی‌رود.انگارRead more about برای نامه نوشتن به دوست کم بودم+ پنج شعر برای امروز[…]