خانه رویاهای بهار

شاعری که به نوشتن عشق می‌ورزد، هنر را زندگی می‌کند و لابه‌لای کتاب‌های عمیق به دنبال راهی برای بهتر زیستن است.

بدبخت‌ها همیشه بدبخت‌تر می‌شوند…

بدبخت‌ها همیشه بدبخت‌تر می‌شوند…

لحنِ گریه ‌دارش از پشت تلفن تلخ و غم‌انگیز بود. مدام از چاله به چاه افتادن‌ها و روزمرگیِ کسالت‌بارش را مرور می‌کرد. در تمام مدتی که او را می‌شناختم این تلخ‌ترین و اندوه‌بارترین لحظاتی بود که از او می‌دیدم. احساسات از صدایش رخت بسته بود و بی‌هدف ادامه می‌داد. انگار فقط نفس می‌کشید. بارها اوRead more about بدبخت‌ها همیشه بدبخت‌تر می‌شوند…[…]

عشق و اراده

عشق و اراده

یک اهرم بلند و یک تکیه‌گاه به من بدهید تا زمین را با آن جابه‌جا کنم. ارشمیدس اراده‌ی ادمی آن‌قدر قوی است که می‌تواند با آن کوهها را جابه‌جا کند. اراده اما بدون اشتیاق فاقد کوچکترین نیرو برای هر گونه جنبش و تکانش است. اشتیاقی که از امید و امیدی که از هدفمندی نیرو می‌گیرد.Read more about عشق و اراده[…]

وطن

وطن

جاده تاریک و طولانی. هوا گزنده و سرد. مثل مجسمه‌ای که از درون ترک برداشته، ساکت و بی‌حرکت زل زدم به روبه‌رو. نه واژه‌ای برای ردوبدل نه مقصد موعودی انگیزه‌بخش. مثل کوهی یخ از لبالب اقیانوسی منجمد سر برآوردم و میان این همه تقلای بی‌اساس برای بقا نفس می‌کشم. بقایی که آرزویم نیست لیکن همینRead more about وطن[…]

سه انار

سه انار

سه تا انار خریدم. سه تا انار بلورین. چقدر رویای این انارها را داشتم. چه شب‌ها خوابش را دیده و چه روزها رویایش را در سر پرورانده بودم. زمین و زمان را به هم دوختم تا این سه خوش‌تراش، خوش نقش و نگار را بخرم. داستان از وقتی شروع شد که تصمیم گرفتم دکوراسیون پذیراییRead more about سه انار[…]

یک لبخند فقط برای امروز

یک لبخند فقط برای امروز

مثل بیلیون‌ها موجود زنده در طول عمر خود میلیون‌ها کنش و واکنش بی‌ارزش در کالبد دنیا می‌ریزیم که در چشم برهم‌زدنی مثل گرد از دایره‌ی خاطرات پرمی‌کشند و به ناکجاآباد فراموشی تن می‌دهند.لیکن اگر بنا باشد تنها هنر ما در عرصه‌ی قدرت، شوکت، عشق، نظم، تجلی و پیچیدگی حیرت‌انگیز دنیا کرم‌زیستی و تسخیر در برابرRead more about یک لبخند فقط برای امروز[…]

ته‌مانده‌های وجود

ته‌مانده‌های وجود

در چرخه‌ می‌چرخم و زنهار زیستنم نیست انگار.این کلمات بی‌سرزمین‌تر از من که از من دل کنده‌اند و نقش صفحه سفید می‌شوند حال مرا دارند. کلماتی گیج و سردرگم که در تنگنای فرصت‌های اندک مثل نفس‌های نیمه‌جان روی صفحه می‌دوند و از دام ذهن پرآشوب من می‌رهند. دیگر برای نوشتن جز خس خسی از جمله‌هایRead more about ته‌مانده‌های وجود[…]