خانه رویاهای بهار

شاعری که به نوشتن عشق می‌ورزد، هنر را زندگی می‌کند و لابه‌لای کتاب‌های عمیق به دنبال راهی برای بهتر زیستن است.

دستان اعجاز دوست

دستان اعجاز دوست

بی‌هیچ دلیل روشنی غمگینم. غم عالم ریخته توی دلم. اصلا این هم شد زندگی؟ مدام غم و حسرت! مدام کینه و نفرت! اصلا زندگی از جان من چه می‌خواهد؟ من در این دنیای وارونه چه می‌کنم؟ این همه دویدن و نرسیدن برای چیست؟ این همه رنج برای بقا؟ این همه کابوسِ ناتمام؟ ناآگاه و مأیوسRead more about دستان اعجاز دوست[…]

برای نامه نوشتن به دوست کم بودم+ پنج شعر برای امروز

برای نامه نوشتن به دوست کم بودم+ پنج شعر برای امروز

امروز بعد از خواندن چند شاه‌نوشته از لورکا و البته دیدن مکرر انجمن شاعران مرده آن‌چنان مرغ خیالم رمید که در قفسش محبوس کردن نتوانستم.طفلک زار می‌زد که پربکشد.من هم عنانش رها کردم و گذاشتم تا اوج افق برود.اوج افق اما می‌دانی کجاست؟اوج افق مرغکم از کلماتی که می‌داند و تجربه‌هایی که اندوخته فراتر نمی‌رود.انگارRead more about برای نامه نوشتن به دوست کم بودم+ پنج شعر برای امروز[…]

مهربانا!

مهربانا!

✍️بهار اخوت تو چه‌سان رهنَمایی؟ اینگونه که با دلم آشنایی، نتوانم، نتوانم، نتوانم آورم تابِ جدایی. از تو به خود آشناتر نشناسم با اینکه غالبا نامهربان و ناسپاسم اما از تو می‌خواهم درگیرشدنِ عشقت را با تمام حواسم. تو که جان و دلی! جان می‌بخشی به هر تندیسِ آب و گِلی. مگذار مرا به شیوه‌یRead more about مهربانا![…]